<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علمی پژوهشی قبسات</title>
    <link>https://qabasat.iict.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه علمی پژوهشی قبسات</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>برهان هماهنگی روان‌فیزیکی: بازسازی انتقادی و ارتقای معرفت‌شناختی از ظن به یقین</title>
      <link>https://qabasat.iict.ac.ir/article_736142.html</link>
      <description>این پژوهش برهان هماهنگی روان‌فیزیکی کاتر و کرامت را به مثابه تقریری نو از برهان نظم تحلیل و چگونگی ارتقای آن از احتمال به یقین منطقی را تبیین می‌کند. برهان مذکور بر هماهنگی نظام‌مند میان حالات آگاهانه، فرایندهای فیزیکی و رفتارها متمرکز است؛ از جمله همراهی درد با رفتار اجتنابی یا انطباق ادراک حسی با باور صادق. این برهان سه مزیت کلیدی دارد: استقلال از ابطال پیشینی فیزیکالیسم؛ مصونیت در برابر فرضیه چندجهانی؛ سازگاری با مواضع متافیزیکی مختلف. تحلیل چهار سطح هماهنگی (لذت‌محور، معرفتی، شناختی و معنایی) آشکار می‌کند که احتمال شکل‌گیری تصادفی چنین نظم چندلایه‌ای عملاً صفر است، حال آنکه در چارچوب خداباوری قابل انتظار است. پس از پاسخ به دو چالش (دور منطقی در تعریف ارزش‌بار هماهنگی و مسئله شرور)، پژوهش نشان می‌دهد گذار از ظن به یقین طی فرایندی دومرحله‌ای رخ می‌دهد: نخست، تراکم قرائن که مانند متواترات، احتمال خلاف را به استحاله عرفی فرو می‌کاهد و تبیین‌های رقیب را از اعتبار ساقط می‌کند؛ سپس اصل سنخیت با اثبات لزوم تناسب میان علت و معلول، ماهیت رابطه را از یک همبستگی آماری به یک ضرورت وجودشناختی ارتقا می‌دهد که در آن، فرض علت فاقد شعور، ممتنع ذاتی است. نتیجه آنکه برهان هماهنگی، فراتر از نشانه احتمالاتی، دلیلی یقینی و غیرقابل زوال برای وجود ناظم حکیم ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طریقۀ عقلائیه در قواعد اجتهادی</title>
      <link>https://qabasat.iict.ac.ir/article_736147.html</link>
      <description>اجتهاد به مفهوم گسترده که همۀ علم‌های استنباط‌پذیر از متون دینی را در بر می‌گیرد، تشخیص چگونگی و چرایی و چندی استنباط را بر عهده دارد و در این راستا، نهاد بنیادی آن، اصول اجتهاد است که تحصیل و تثبیت آنها با روش‌هایی انجام می‌پزیرد که روش عقلایی از بنیادی‌ترین روش‌های به‌کارگرفته‌شده در تحصیل و تثبیت اصول اجتهاد است، اگرچه این مسئله آن گونه که باید منقّح نشده است. علاوه بر اینکه از مدارک بعضی از امارات نیز به شمار می‌رود. روش‌شناسی اصول اجتهاد مطالعه و محاسبه و مقایسه و سنجش و ارزیابی‌ روش‌های به‌کارگرفته‌شده در این دانش است که قوانینی را می‌آموزد که می‌تواند در طریق استنباط قرار گیرد. روش‌شناسی با بررسی و ارزیابی روش‌ها راه را از بیراهه متمایز کرده، در پیش می‌نهد. هدف این نوشتار تبیین، تحلیل و سنجش و بررسی طریقۀ عقلائیه (سیرۀ عقلائیه) است و در راستای ایضاح تمایز آن، به طریقۀ متشرعه (سیرۀ متشرعه) نیز اشاره کرده است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه انتقادی نگره انفکاک ربوبیت از الوهیت در اندیشه سلفی</title>
      <link>https://qabasat.iict.ac.ir/article_736148.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی رابطه مفهومی و منطقی دو صفت بنیادین خداوند، &amp;amp;laquo;ربوبیت&amp;amp;raquo; (مالکیت و تدبیر جهان) و &amp;amp;laquo;الوهیت&amp;amp;raquo; (شایستگی ذاتی برای پرستش) می‌پردازد. مسئله اصلی نقد دیدگاه جریان سلفیه به‌ویژه ابن‌تیمیه و پیروانش است که قائل به جدایی و عدم ضرورت تلازم میان این دو مفهوم‌اند. سلفیان با استناد به ادعای خود مبنی بر باور مشرکان مکه به ربوبیت خدا، توحید ربوبی را برای نجات کافی ندانسته و توحید الوهی را محور اصلی دعوت پیامبران می‌دانند. این نگاه به ارائه تعریف گسترده از شرک انجامیده و بسیاری از اعمال رایج مسلمانان مانند توسل و زیارت را شرک می‌خواند. مقاله حاضر با روشی توصیفی-تحلیلی ادعای انفکاک این دو مفهوم را به چالش کشیده، ارتباط ناگسستنی آنها را اثبات می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد اولاً ادعای موحدبودن مشرکان در توحید ربوبی با شواهد قرآنی و تاریخی در تضاد است. ثانیاً دعوت همه پیامبران شامل هر دو نوع توحید بوده و این دو در قرآن به صورت هم‌آیند و مکمل یکدیگر به کار رفته‌اند. درنهایت از منظر عقلی، ربوبیت مقدمه و علت الوهیت است؛ تنها وجودی که مالک و مدبر حقیقی جهان است، سزاوار پرستش انحصاری می‌باشد. بنابراین شرک در الوهیت ریشه در شرک در ربوبیت دارد و اقرار به ربوبیت یگانه خدا، مستلزم اقرار به الوهیت انحصاری اوست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هویت دینی و فرهنگ و مناسبات آن‌ها از منظر قرآن</title>
      <link>https://qabasat.iict.ac.ir/article_736149.html</link>
      <description>این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی به واکاوی رابطه‌ای پویا و چندساحتی میان دو مقولة هویت دینی و فرهنگ از منظر قرآن می‌پردازد. اینکه دین در ساخت و بازتعریف هویت فردی و جمعی در ساحت فرهنگ چه نقشی ایفا می‌کند و تعامل نظام‌های معنایی و ساختارهای اجتماعی چگونه صورت‌بندی می‌شود، از دغدغه‌هایی است که در این مقاله دنبال شده است. یافته‌ها حاکی از آن است که دین ارائه‌دهندة چارچوبی است تا افراد به واسطة آن بتوانند به تعریف و تفسیر خود بپردازند. این چارچوب به آنان کمک می‌کند جایگاه خود را در جامعه و در ارتباط با دیگران مشخص کنند؛ از طرفی فرهنگ نیز بستری برای بازنمایی و بازتولید هویت دینی فراهم می‌آورد که در یک فرایند تعاملی یکدیگر را متأثر ساخته، نقش مهمی در دگرگونی‌های اجتماعی ایفا ‌کنند. از نگاه قرآن هویت دینی نقشی سیال و چندلایه‌ای دارد که به جهت‌دهی کنش‌های انسان‌ها پرداخته، در ساختارهای فرهنگی و بازتولید معنا در فرایند هویت‌یابی به مثابة عاملی محرک برای تحولات اجتماعی عمل‌ می‌کند. فرهنگ به عنوان مجموعه‌ای از هنجارها، ارزش‌ها و نمادهای مشترک، همواره بستری برای تقویت و بازاندیشی در هویت دینی فراهم می‌آورد. در عین حال دین نیز از طریق نفوذ در تولیدات فرهنگی و شکل‌دهی به مبانی و ارزش‌ها تأثیری عمیق بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دارد. این تعامل دوسویه به بازاندیشی در نقش دین به عنوان یکی از بنیان‌های فرهنگ در جهان معاصر نیازمند است.فرهنگ، به‌عنوان مجموعه‌ای از هنجارها،ارزش‌ها و نمادهای مشترک، همواره بستری برای تقویت و بازاندیشی در هویت دینی فراهم می‌آورد. در عین حال، دین نیز از طریق نفوذ در تولیدات فرهنگی و شکل‌دهی به مبانی و ارزش‌ها، تأثیری عمیق بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دارد. این تعامل دوسویه، به بازاندیشی در نقش دین به‌عنوان یکی از بنیان‌های فرهنگ در جهان معاصر نیازمند است. این پژوهش، به بررسی رابطه میان هویت دینی و فرهنگ به‌عنوان فرایندی پویا و چندوجهی با روش توصیفی تحلیلی می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی جایگاه معرفتی دین در نظام فکری فارابی</title>
      <link>https://qabasat.iict.ac.ir/article_736150.html</link>
      <description>اندیشمندان غربی دیدگاه‌های متفاوتی درباره تأثیر دین اسلام بر تفکر فیلسوفان مسلمان مطرح کرده‌اند. برخی بر این باورند که نقش دین در اندیشه فلسفی مسلمانان اندک بوده است؛ درحالی‌که برخی دیگر آن را عنصری بنیادین می‌دانند، تا جایی که فلسفه اسلامی را مستقل از تعالیم دینی فاقد هویت می‌شمارند. بررسی جایگاه معرفتی دین در فلسفه فارابی، به عنوان مؤسس فلسفه اسلامی، می‌تواند روشنگر این اختلافات باشد. در این پژوهش، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، نقش دین در شکل‌گیری نظام فلسفی فارابی بررسی شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد فارابی اگرچه در عقلانی‌سازی مبانی دینی رویکردی فلسفی در پیش گرفته و به‌سان یک متفلسف متأله عمل کرده است، اما تأثیرپذیری او از دین به صورت نظام‌مند و ساختاریافته نبوده، بلکه بیشتر به صورت پراکنده و در مواضع خاص از دین بهره گرفته است. درحقیقت می‌توان گفت فارابی در نظام فلسفی خود دین و فلسفه را به عنوان دو نظام معرفتی مستقل در نظر نگرفته، بلکه دین را در چارچوب فلسفه تفسیر کرده و از ظرفیت‌های دین به عنوان منبعی مستقل بهره نبرده است؛ به گونه‌ای که فلسفه را اصل و دین را فرع قلمداد کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معاد جسمانی و هویت شخصی از منظر ملاصدرا و آقاعلی مدرس زنوزی: تحلیل تطبیقی با فلسفه ذهن معاصر</title>
      <link>https://qabasat.iict.ac.ir/article_736151.html</link>
      <description>مسئله هویت شخصی از بنیادی‌ترین مباحث فلسفه ذهن معاصر است که در قالب سه نظریه حافظه‌محور، جسم‌محور و روایت‌محور تحلیل شده است. هر یک از این نظریه‌ها تلاش دارند استمرار شخص را بر پایه سازوکارهای روان‌شناختی، زیستی و روایی توضیح دهند. پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، دیدگاه‌های ملاصدرا و آقاعلی مدرس زنوزی را با این سه نظریه تطبیق می‌دهد تا امکان تلفیق فلسفه ذهن با حکمت اسلامی بررسی شود. یافته‌ها نشان می‌دهد در حکمت متعالیه، حافظه نه علت بلکه جلوه تداوم وجودی نفس است. در نظریه زنوزی، بدن طبیعی به عنوان ابزار تحقق مسئولیت اخلاقی و استمرار هویت عمل می‌کند و در هر دو نظام فکری، روایت زندگی انسان در قالب تجسم اعمال و تحقق معاد بازخوانی می‌شود. این مطالعه نشان می‌دهد با تلفیق سه سازوکار حافظه، بدن و روایت در چارچوب حکمت اسلامی، می‌توان تبیینی جامع از هویت شخصی ارائه کرد که هم عقل‌پذیر و فلسفی و هم معادشناختی و الهیاتی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
